kiss
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
در اشكهايم تو را مي بينم چرا كه همچون اشك پاك و زلالي
تو مثل اشك شفاف ولي خاموشي و مثل اشك مرهم دردم و يار شبهاي تاريكم
اي همانند باران كه ابرها را سبك مي كني
و دلها را از سياهي پاك و زلال مي كني
و قلب ها را عاشق مي كني
كاش تو را در اختيار داشتم
آه آن روز چه رويايي است
روزي كه غم هاي من به انتها مي رسد و شادي هاي من آغاز مي شود
و من شاهزاده ي قصه ها مي شوم
من با تو دنيا را در دست خواهم گرفت
با تو هيچ گاه آسمان قلبم نمي بارد هيچ وقت آرزوي ديگري نمي كنم
چرا كه تو آرزوي مني ولي با افسوس مي گريستم و مي نويسم آري مي نويسم
از روزهاي پوچ و خاليم
هنگامي كه در بيابان تنهايي به سختي قدم بر مي دارم
و تو را همچون سراب مي بينم
مي بينم كه آرام آرام و با لبخند زيبايت مرا نظاره گر هستي
و تا چشم هايم را باز و بسته مي كنم تو به سادگي از ديدگانم محو مي شوي
و مي نويسم از تنها عشقم و فرياد مي زنم
كاش مرا باور داشتي
شايد داشتن تو انتظار بزرگي است
اما فراموش نمي كنم
كه تنها روياي من است
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود
بعد از این جهان گشت و گشت سالها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا ای دریغ آدمیت بر نگشت
قرن ما مرگ انسانیت است
سینه آدم از خوبی تهی است
من که از مردن یک شاخه گل از فغان یک قناری در قفس از غم یک کودک بیمارو زار حتی قاتلی در بند
اشک در چشمانم و بغضم در گلو مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از مردن یک گل نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان باجان انسان می کنند
دلم میخواست بند از پای جانم باز می کردند
و من را تا کمند آسمان پرواز می دادند
دلم می خواست عشقم را نمی کشتند
گلی شاداب چنین خندان را پر پر نمی کردند
دلم می خواست دنیا رنگی دگر بود
خدا با بندگانش از این مهربان تر بود
به این بیچاره مردم لطف می کردی
دلم می خواست……………………
خدایا سرای محبت کجاست
من اواره ام شهر الفت کجاست
کسانی که از عشق دم می زنند
چرا بین ما ها را بر هم می زنند
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خوش ان روزی را با هم می نشستیم
قلم در دست کاغذ می نوشتیم
قلم بشکست و کاغذ به هوا رفت
نمی دونم وفای تو کجا رفت
صدایم کن
ای صدای تو شیشه غم را سنگ بیداری
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
دوستی
دل من دیر زمانی است که می پندارد :
"دوستی " نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه ی نازک را
_ دانسته_
بیازارد!
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
هرگز از مرگ نهراسیدم که دستانش از ابتذال شکننده تر است
هراس من باری همه مردن در سرزمینی است که
مزدگور کن از آزادی انسان بیشتر باشد
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
آری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نمی اندیشم
که این دوست داشتن زیباست
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
در شب هایی این چنین
دیوار های سکوت
سر بر می کشند از هر سوی
در شب ها یی این چنین
مردان و زنان
چونان سایه ها یی سرگردان
قلمرو خانه ها را ترک می کنند
و در میخانه های قلب شهر
دست در دست
اندامهای نیمه عریان خود را
به میهمانی دود و الکل و بوسه می برند
در شب های این چنین
که دیوارهای سکوت
من
به دختری می اندیشم
و کلماتش
که هرگز
به مرز جمله نرسیدند...
اگر می دانستم صدای تو کی خواهد امد قلبم را به پیشوازش می فرستادم
برایش دسته گلی خواهم چید هر چند می دانم صدای تو از گل ها خوشبوتر است
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اسیر و زخمی در طوفان حوادث در میان امواج سهمگین تنهایی در زورق شکسته
غروربرو راز ساحل وصال در گرداب هجران غوطه ورم و لحظه ها را می شمارم
مسافر باران
مسافر بارانم مشتاق دیدن دوباره ات
ای یاور همیشگی ام
در انتظارم باش
گر چه مسافرم
ازلحظه حرکتم زمان خاموش می گردد
تا دوباره دیدنت
تا در سفری دیگر
صدای ترنم بارانی از پشت شیشه قلبم
صور الاسرافیل شود و
نبض زندگی را دوباره در من زنده می دارد
و تو در من جوانه می زنی
و اینگونه باشد جاودانگی من
ای بهترین ای همیشگی
.
دوستم بدارفقط همین!
ان گونه دوستم بدار
که گرهی از هم بگشاییم
تنها دل بسته ی من مباش
چنان دوستم بدار
که هر روز شوق مان بیشتر شود
مگو!به مرگ تو
برای من نمیر
نه چنان مکن
زنده باش و دوستم بدار
فقط همین!
عجایب هفتگانه ی جهان
دو تا شعر از ناظم حکمت شاعر ترکیه
جور نمی اییم راهمان جداست
تو گربهء جگرکی هستی و من گربهء ولگرد
خوراک تو در ظرف جلا داده شده است
خوراک من در دهان شیر
تو خواب عشق می بینی من خواب استخوان
اما برای تو نیز اسان نیست
اسان نیست
این سان دم تکان دادن در روزهای
شاعر :
شقایق
دلم مثل دلت خونه
چشام دریای بارونه
##########
مثل مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن اسونه
گل همیشه عاشق
نه توی گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی