kiss
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
در شب هایی این چنین
دیوار های سکوت
سر بر می کشند از هر سوی
در شب ها یی این چنین
مردان و زنان
چونان سایه ها یی سرگردان
قلمرو خانه ها را ترک می کنند
و در میخانه های قلب شهر
دست در دست
اندامهای نیمه عریان خود را
به میهمانی دود و الکل و بوسه می برند
در شب های این چنین
که دیوارهای سکوت
من
به دختری می اندیشم
و کلماتش
که هرگز
به مرز جمله نرسیدند...