تبليغاتX
kiss


kiss





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

از همان روزی که

                                                                                                 

از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل              

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود

بعد از این جهان گشت و گشت سالها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغا ای دریغ آدمیت بر نگشت

قرن ما مرگ انسانیت است

سینه آدم از خوبی تهی است

من که از مردن یک شاخه گل از فغان یک قناری در قفس از غم یک کودک بیمارو زار حتی قاتلی در بند

اشک در چشمانم و بغضم در گلو مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از مردن یک گل نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردان باجان انسان می کنند

دلم میخواست بند از پای جانم باز می کردند

و من را تا کمند آسمان پرواز می دادند

دلم می خواست عشقم را نمی کشتند

گلی شاداب چنین خندان را پر پر نمی کردند

دلم می خواست دنیا رنگی دگر بود

خدا با بندگانش از این مهربان تر بود

به این بیچاره مردم لطف می کردی

دلم می خواست……………………


نويسنده: پیام مورخ: 87/03/26 در ساعت: 10
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir