kiss
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
در اشكهايم تو را مي بينم چرا كه همچون اشك پاك و زلالي
تو مثل اشك شفاف ولي خاموشي و مثل اشك مرهم دردم و يار شبهاي تاريكم
اي همانند باران كه ابرها را سبك مي كني
و دلها را از سياهي پاك و زلال مي كني
و قلب ها را عاشق مي كني
كاش تو را در اختيار داشتم
آه آن روز چه رويايي است
روزي كه غم هاي من به انتها مي رسد و شادي هاي من آغاز مي شود
و من شاهزاده ي قصه ها مي شوم
من با تو دنيا را در دست خواهم گرفت
با تو هيچ گاه آسمان قلبم نمي بارد هيچ وقت آرزوي ديگري نمي كنم
چرا كه تو آرزوي مني ولي با افسوس مي گريستم و مي نويسم آري مي نويسم
از روزهاي پوچ و خاليم
هنگامي كه در بيابان تنهايي به سختي قدم بر مي دارم
و تو را همچون سراب مي بينم
مي بينم كه آرام آرام و با لبخند زيبايت مرا نظاره گر هستي
و تا چشم هايم را باز و بسته مي كنم تو به سادگي از ديدگانم محو مي شوي
و مي نويسم از تنها عشقم و فرياد مي زنم
كاش مرا باور داشتي
شايد داشتن تو انتظار بزرگي است
اما فراموش نمي كنم
كه تنها روياي من است